با سعدی در گلستان : به تیشه کس نخراشد ز رویِ خارا گِل / چنان که بانگِ درشت تو میخراشد دل (+صدا)

یکی در مسجدِ سنجار به تطوّع بانگ گفتی به ادایی که مستمعان را از او نفرت بودی و صاحب مسجد امیری بود عادلِ نیکسیرت، نمیخواستش که دلآزرده گردد. گفت: ای جوانمرد! این مسجد را مؤذّنانند قدیم، هر یکی را پنج دینار مرتّب داشتهام، تو را ده دینار میدهم تا جایی دیگر روی.
برای مطالعه متن کامل این خبر به منبع اصلی مراجعه کنید.